فريد الدين العطار النيسابوري
290
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
الحكاية و التمثيل يوسفِ همدان ، امامِ روزگار * صاحبْ اسرارِ جهان ، بيناىِ كار گفت چندانى كه از بالا و پست * ديدهور مىبنگرد در هر چه هَست هست يكْ يك ذرّه يعقوبى دگر * يوسفِ گم كرده مىپرسد خبر درد بايد در رَهِ او وِ انتظار * تا درين هر دو بر آيد روزگار ور درين هر دو نيابى كار باز * سر مكش زنهار ازين اسرار باز در طلب صبرى ببايد مرد را * صبر خود كى باشد اهلِ درد را ؟ صبر كن گر خواهى و گر نه بسى * بو كه جايى راه يا بى از كسى همچو آن طفلى كه باشد در شكم * هم چنان با خودنشين با خود به هم از درون خود مشو بيرون دمى * نانْت اگر بايد همى خور خون دمى قوتِ آن طفلِ شكم خون است بس * وين همه سودا ز بيرون است بس خون خور و در صبر بنشين مردوار * تا بر آيد كار تو از درد كار . الحكاية و التمثيل